ببر مازندران |
ماجرای تاسیس دانشگاه تهران
در آن زمانها، دکتر محمود حسابی که نیاز ایران به یک دانشگاه را برای خودکفایی کشور و عدم نیازمندی به غربیها ضروری می دید، برای بیان طرح خود نزد، آقای حکمت، وزیر فرهنگ آن زمان ایران، رفت و با او گفت و گویی را انجام داد که به شرح زیر است:
دکتر حسابی: تا همین اواخر یعنی قرن هفدهم، اگر کسی در اسپانیا به ابن سینا یا به قول خودشان آویسنت توهین می کرد، مجازات او اعدام بود. چه طور یک دانشمند ایرانی در مرکز اروپا تا این حد احترام داشته است؟ ولی حالا چگونه است؟ ما برای معالجه شاه باید از اروپا پزشک بیاوریم. یا برای ساختن پل باید مهندس از آنجا بیاوریم.
حکمت: منظور شما چیست؟
دکتر حسابی: تا بیش از این دیر نشده باید اجازه بدهید جایی درست کنیم تا خودمان دکتر، مهندس و متخصص تربیت کنیم تا نیازمند خارجیها نباشیم و بیش از این از اروپاییها عقب نیفتیم.
حکمت که از این پیشنهاد خوشش آمده بود، گفت:
بروید پیشنهادتان را روی کاغذ بیاورید و برای من بفرستید.
بدین ترتیب دکتر حسابی که از مدتها قبل در فکر انجام این کار بود و از سالها قبل قوانین دانشگاههای فرانسه و بلژیک را جمع آوری کرده بود، پس از سه ماه تلاش شبانه روزی طرح را آماده کرد و برای حکمت برد. حکمت نیز طرح را برای تایید نهایی و تصدیق، برای صدیق اعلم، رئیس تعلیمات عالیه، فرستاد. ولی هیچ جوابی از طرف اعلم داده نشد. دکتر حسابی تصمیم گرفت که خودش به دیدن اعلم برود. اعلم اول با دکتر خوش و بش کرد. اما پس از اینکه فهمید نویسنده آن طرح، دکتر حسابی است، با عصبانیت تمام فریاد کشید و گفت: چه کسی به شما گفته که پایتان را در کفش خارجی ها بکنید؟ تربیت دکتر و مهندس، کار خارجی هاست نه کار ما! تاسیس دانشگاه هفتاد سال برای مملکت زود است!
دکتر حسابی مغموم و ناراحت نزد حکمت بازگشت و ماجرا را برای او شرح داد. و گفت: چه لزومی داشت شما این طرح را نزد صدیق اعلم بفرستید؟
مگر شما وزیر فرهنگ نیستید.
حکمت نیز که گویی دل خوشی از اعلم نداشت، گفت: او نشسته است که فقط ایراد بگیرد. فقط وقتی کاری انجام می شود جلو می آید تا همه چیز را به اسم خودش تمام کند. کسی هم جرات ندارد حرف بزند چون او منتخب شاه است.
بدین ترتیب حکمت قرار ملاقاتی را بین دکتر حسابی و رضاشاه تنظیم کرد و دکتر خود را در مقابل شاه ایران، رضا شاه، مشاهده کرد. دکتر حسابی نزدیک به نیم ساعت با شاه صحبت کرد و رضاشاه نیز در این مدت با دقت به حرفهای او گوش کرد. پس از اتمام حرفهای دکتر، شاه گفت: همه اینها که توضیح داده اید درست. ولی بگویید ببینم این دانشگاه به چه درد می خورد؟
دکتر حسابی در جواب گفت: این کارخانه قند کهریزک که توسط آلمانیها ساخته می شود، هزینه گزاف آن تحمل بر بودجه دولت است. یا راه آهن سراسری که با این هزینه گزاف و گران کردن قند و شکر توسط آلمانیها انجام می شود. یا راههای شوسه که دانمارکی ها برایمان می سازند.همه بار سنگین مالی آن بر دوش دولت است. فعلا اشکالی ندارد که لوکوموتیو و واگنها را بیاوریم، ولی برتای راه سازی از همین الان باید بگویم که نیازی به آلمانیها نداریم.اگر پشتیبانی بشود و خودمان بتوانیم مرکزی به نام دانشگاه داشته باشیم، تمام این حرفها را بچه های خودمان یاد خواهند گرفت و انجام خوهاند داد.
در این حال رضاخان سوال هوشمندانه ای پرسید: این آرزوهایی که دارید میگویید، پس از چند سال نتیجه می دهد؟
دکتر گفت: طول تحصیلات در رشته های مختلف بین سه تا پنج سال است. از حالا میتوانیم خودمان این کارها را شروع کنیم.
رضاشاه که از حرفهای دکتر حسابی به وجد آمده بود، گفت: به حکمت بگویید که قانونش را بنویسد و به مجلس ببرد. من هم برای انجام دادن این کارهایی که گفتید، تمام تلاشم را می کنم.
حکمت نیز بلافاصله هیئتی را انتخاب کرد تا لایحه قانونی تاسیس دانشگاه تهران را تصویب کند. جالب اینجا بود که پس از گذشت تنها سه روز از ملاقات دکتر حسابی و شاه، مبلغ صد هزار تومان برای ساخت دانشگاه تهران از دربار برای حکمت رسید. میزان این حواله برای حکمت به قدری عجیب و باورنکردنی بود که حد نداشت. زیرا آن روزها معروف بود که یک کوچه و خانه هایش را به صد تومان می خرند. چه برسد به صد هزار تومان. دکتر حسابی قوانین تاسیس دانشگاه تهران را بر اساس قوانین کشور فرانسه و بلژیک نوشت و به حکمت داد. حکمت نیز آن را تصویب کرد و این لایحه را به مجلس فرستاد. اما مجلس به این لایحه رای نداد.دکتر حسابی نزد حکمت، که کاملا مایوس شده بود، رفت و گفت: منتظر تصویب مجلس نمانیم. چون ممکن است ماهها یا سالها طول بکشد و پولی که شاه برای این کار فرستاده از بین برود. خودتان با شاه ملاقات کنید و زمین مناسبی را فراهم کنید تا کارهای ساختمانی دانشگاه را آغاز کنیم. حکمت نیز اینچنین کرد و زمینی در جلالیه آن روز برای این کار اختصاص یافت. و دکتر حسابی ساختمان دانشکده فنی را به عنوان اولین کار ساختمانی خود در ایران به کمک موسیو سیروی فرانسوی که فوق العاده به ایران علاقمند بود، شروع کرد. دکتر حسابی در این مدت تلاش بی نظیری را از خود به نمایش گذاشت. ایشان از صبح تا ظهر به مجلس می رفت تا با تک تک نماینده ها صحبت کند، و بتواند کار تاسیس دانشگاه تهران را رسما آغاز نماید.پس از دو سال دوندگی وصف ناشدنی دکتر حسابی رئیس کمیسیون فرهنگ و آموزش مجلس به همراه اعضای آن برای بازدید از دانشکده فنی اقدام کردند. این بازدید بیش از نصف روز طول کشید. در هنگام پایین آمدن از پلکان دانشکده فنی، رئیس کمیسیون رو به دکتر حسابی کرد و گفت: به حکمت بگو لایحه را تنظیم کند و به مجلس بفریتد. ما هم آن را تصویب می کنیم. در نهایت تاسیس دانشگاه تهران با تلاش وصف ناپذیر و شگفت آور دکتر حسابی، خردمندی بالای حکمت و درایت و عرق ملی رضا شاه آغاز شد و به انجام رسید.
درود بر یکه مرد تاریخ فیزیک ایران ، پروفسور دکتر سید محمود حسابی

عبارت اسب بخار توسط جیمز وات(١۸١٩- ١۷٣۶) ابداع شد. بیشتر شهرت او به خاطر کارهایش برای بهبود ماشین بخار است.
داستان از آن جا شروع شد که وات در یک معدن زغال سنگ با اسب هایی که زغال سنگ بلند می کردند کار می کرد و راهی می خواست تا بتواند در باره ی توان هر یک از این اسب ها صحبت کند.او دریافت که به طور میانگین، یک اسب معدن می تواند ۲۲۰۰۰ پوند-فوت (حدود ٣۰ کیلوژول) کار را در یک دقیقه انجام دهد.سپس او این عدد را ۵۰ درصد افزایش داد و اسب بخار را ٣٣۰۰۰ پوند-فوت (حدود ٤۵ کیلوژول) انرژی در یک دقیقه قرار داد.این یک واحد دلخواه بود که پس از گذشت قرن ها،امروزه در خودرو ها،ماشین ها ی چمن زنی ، اره برقی ها و در بعضی جارو برقی ها به کار می رود.

دیوار بزرگ چین، مسجد تاج محل در شهر آگرای هند، شهر تاریخی پترا در اردن، آمفی تئاتر کولوسیوم در شهر رم ایتالیا، پیکره مسیح رهایی بخش در برزیل، هرم چیچن ایتزا در کشور مکزیک و بقایای شهر تاریخی ماچو پیکچو در کشور پرو، در رای گیری عمومی اینترنتی، به عنوان عجایب هفتگانه دنیای جدید انتخاب شده اند.
بنای تاج محل در شهر آگرای هند

هرم چیچن ایتزا در مکزیک

پیکره بزرگ مسیح رهایی بخش در شهر ریو دژانیرو در برزیل

آمفی تئاتر کولوسیوم در شهر رم ایتالیا

دیوار بزرگ چین

بقایای شهر تاریخی ماچو پیکچو در کشور پرو

شهر تاریخی پترا در اردن
همانطوری که می دانید، در دوازدهم تیرماه سال شصت و هفت شمسی، یک ناوشکن جنگی آمریکایی با نام وینسنز، هواپیمای ایرباس ایرانی را بر فراز خلیج فارس با دو فروند موشک مورد هدف قرار داد و موجب سقوط هواپیما و شهادت هر دویست و نود نفر مسافرین این هواپیما گردید.

این ماجرای غم انگیز، تا مدتها بعد نیز به شدت خشم جهانیان را بر انگیخت و آمریکا را بار دیگر به عنوان یک قاتل وحشی مردم بی گناه معرفی نمود. در زیر، به نقل ماجرای پرواز 655 ایران به مقصد دوبی می پردازیم. در آن سال ها، هر هفته دو پرواز از تهران به مقصد دوبی در در روزهای یکشنبه و سه شنبه وجود داشت که که پرواز 655، جزو همان پرواز ها و در روز یکشنبه بود. در صبح روز یکشنبه دوزادهم تیر سال شصت و هفت شمسی، کاپیتان محسن رضائیان، با حدود هفت هزار ساعت پرواز که دو هزار ساعت آن را با هواپیمای ایرباس پرواز کرده بود، همراه با خدمه و مسافرین، تهران به مقصد بندر عباس ترک گفتند. همیشه این پرواز با یک نشست در فرودگاه بندر عباس به منظور سرویس و خدمات همراه بود. در حدود ساعت نه و نیم صبح، هواپیمای ایرباس A-300 با دویست و نود نفر مسافر در فرودگاه بندر عباس به زمین نشسته و آماده سوخت گیری مجدد و سرویس های دیگر شد. پس از اتمام تمام خدمات، مجدداً کاپیتان سوار بر هواپیما شده و از برج مراقبت اجازه روشن کردن موتورها ها را تقاضا کرد. کاپیتان 38 ساله نمی دانست که دیگر هیچ گاه از این هواپیما پیاده نخواهد شد.پس از انجام تاکسی به سمت باند فعال و قرار گرفتن در مسیر باند، برج مراقبت به او اجازه پرواز داده، از او خواست که ارتفاع خود را در سطح هفت کیلومتر حفظ نماید و برای او آرزوی پرواز موفقیت آمیزی را نمود. لازم به ذکر است این پرواز تنها 28 دقیقه زمان برای رسیدن به مقصد نیاز داشت. پس از برخاست، هواپیما در مسیر پرواز خود قرار گرفته و پیش به سوی فرودگاه دوبی به پرواز خود ادامه داد. از آن سو، ناوچه جنگی وینسنز آمریکایی، با رادارهای نیرومند خود در حال اسکن کردن منطقه بود که ناگهان کاپیتان راجرز، شئ ناشناسی را بر روی صفحه رادار مشاهده نمود که در فاصله حدود 38 کیلومتری ناوچه در حال پرواز بود. به دلیل جنگ های دریایی مختصری که در شب قبل بین قایق های جنگی ایرانی و آمریکایی روی داده بود، کاپیتان فوراً احتمال یک حمله از طرف ایران به این ناوچه را داده و وضعیت اضطراری را اعلام نمود. کاپیتان راجرز، از مسئول رادیوی اتاق فرمان خواست تا روی همه فرکانس ها به هواپیمای ایرانی هشدار بدهد که به این منطقه به دلیل انجام مانور نظامی نزدیک نشود.

اما افسوس که به دلیل این که موج ترانسپوندر هواپیمای ایرانی در حالت غیر نظامی تنظیم شده بود و ناوچه آمریکایی پیام خود را بر روی موج نظامی می فرستاد، کاپیتان رضایی هیچ کدام از سه پیغام اخطار ناوچه آمریکایی را دریافت ننمود. سپس، ناوچه آمریکایی از طریق دستگاه تشخیص دوست از دشمن، هواپیما را ردیابی نمود و چون پاسخی از سوی هواپیما دریافت نشد، هواپیما، دشمن شناسایی شد. کاپیتان راجرز احتمال داد که این هواپیما، یک اف-14 تامکت ایرانی است که در حال شیرجه به سمت ناوچه جنگی است. کاپیتان خوب می دانست که هواپیمای اف-14 توانایی حمل موشک های هوا به کشتی را ندارد، اما بعدها اعلام کردند که احتمال بر انجام یک عملیات انتحاری و برخورد اف-14 به کشتی می رفته است. پس از نزدیک شدن بیش از حد هواپیما به ناوچه جنگی، کاپیتان راجرز دستور آماده کردن دو فروند موشک سطح به هوای SM-2 را صادر کرد. چند لحظه بعد از قفل کردن موشک ها بر روی هدف، در اتاق فرمان، صدای آماده شدن موشک ها برای پرتاب شنیده شد. کاپیتان دستور داد که موشک ها را شلیک کنند. مهناوی جوان، بیست و چهار بار کلید های اشتباه موشک را فشار داد، تا اینکه سرانجام مهناوی کهنه کار خم شد و کلید های درست را فشار داده و دو فروند موشک از سطح تاوچه با نفیری شوم به هوا برخاستند و این آغاز جنایت بود. در آن سو، کاپیتان رضایی وضعیت را به فرودگاه بندر عباس، عالی گزارش نمود. سی ثانیه بعد اولین موشک بال سمت چپ هواپیما را جدا کرده و متعاقباً موشک دیگر نیز مسقیم به قسمت دم هواپیما برخورد کرده و آن ها را از جا کندند و هواپیما مستقیم به سمت دریا شیرجه رفت. بر روی ناوچه وینسنز، غوغایی برپا بود.
چند لحظه بعد به کاپیتان راجرز اعلام شد که قطعات هواپیمای ساقط شده که از آسمان به دریا می افتند، بسیار بزرگتر از یک اف-14 هستند و نقل می کنند که در آن لحظه حال کاپیتان به هم خورد. هشتاد و چهار ثانیه پس از شلیک موشک ها، هواپیمای ایرباس ایرانی، به سطح دریا برخورد نمود و همانجا، مزار شهدای این پرواز شد. صبح روز بعد، حقایق بر همگان آشکار شد و جهانیان آگاه شدند که اشتباهی در کار نبوده و ناوچه آمریکایی تنها از روی لجبازی و اینکه هواپیمای ایرانی خواسته بود بر فراز آن ها عبور نماید، آن را مورد هدف قرار داده بود و جالب اینکه در آن لحظه، هم ناوچه آمریکایی و هم هواپیمای ایرانی هر دو در آب های ایران بودند. کاپیتان راجرز و همکارانش به خاطر این جنایت مدال افتخار گرفته و ترفیع درجه داده شدند. از آن جنایت کاران سوال می کنم که آیا واقعاً هدف قرار دادن یک هواپیمای بدون دفاع و مسافربری که هیچ گونه سلاحی با خود حمل نکرده و تنها محموله آن، چند انسان بی گناه است، جای افتخار دارد؟ از همینجا، از خداوند برای شهدای هواپیمای ایرانی که به واقعیت، بی گناه از زندگی محروم شده و به درجه رفیع شهادت نائل آمدند، آرزوی علو درجات نموده و امید قربت رحمت تمامیشان را دارم.
اين سازمان سوئيسی که "بنياد عجايب هفتگانه جديد" نام دارد، از مردم سراسر جهان خواسته که در طول سال 2006 از طريق تلفن و اينترنت، بناهای محبوب خود را اعلام کنند. نتيجه اين نظرسنجی روز اول ژانويه 2007 اعلام خواهد شد.
در بين نامزدهای "عجايب هفتگانه جديد" علاوه بر آثار تاريخی از جمله ديوار بزرگ چين، آکروپوليس آتن و کولوسيوم رم که ساخت آنها به ده ها قرن پيش باز می گردد، سازه های مدرن نيز جای دارند که ساختمان اپرای سيدنی، برج ايفل پاريس و مجسمه آزادی نيويورک در اين ميان اند.
ساختمان تاج محل هند، مجسمه عيسی مسيح در ريودژانيرو، مسجد ايا صوفيا در استانبول و شهر قديمی پترا در اردن نيز در ميان فهرست اند.
با وجود اينکه بسياری از بناهای تاريخی ايرانی مانند خرابه های تخت جمشيد و ميدان نقش جهان اصفهان در ميان فهرست آثار ثبت شده يونسکو هستند، هيچ نماينده ای از اين کشور در نامزدهای عجايب هفتگانه جديد وجود ندارد.
تنها نامی که از عجايب هفتگانه اصلی در ميان فهرست نامزدهای عجايب هفتگانه جديد هم وجود دارد اهرام ثلاثه مصر است.
باغهای معلق بابل، معبد آرتميس، مجسمه زئوس، مجمسه عظيم الجثه رودس، اهرام ثلاثه مصر، فانوس اسکندريه معبد هاليکارنسوس که به عنوان عجايب هفتگانه شناخته می شوند، همه در خاورميانه و يا کشورهای حوزه مديترانه قرار داشتند و حدود دو هزار سال پيش توسط فيلون بيزانسی، فيلسوف يونانی انتخاب شده اند.
شرط ورود به فهرست نامزدهای عجايب هفتگانه جديد ساخته شدن آن توسط انسان، تکميل آن پيش از سال 2000 و "قابل قبول بودن" چگونگی نگهداری آن بوده است.
بنياد عجايب هفتگانه جديد که رئيس سابق يونسکو نيز در ميان اعضای آن است هدف اين نظرسنجی را جلب توجه جهان نسبت به خرابی ميراث فرهنگی جهان اعلام کرده است.
مسجد ایا صوفیه استانبول موفق شد در میان ۱۸۰ اثر معرفی شده برای نامزدی در فهرست نهایی انتخاب عجایب هفتگانه جهان قرار بگیرد.

ساختمان اپرای سيدنی تازه ساز ترين بنايی است که در ميان فهرست نامزدهای عجايب هفتگانه جديد وجود دارد

مجسمه آزادی در نيويورک

تنها نامی که از عجايب هفتگانه اصلی در ميان فهرست نامزدهای عجايب هفتگانه جديد وجود دارد اهرام ثلاثه مصر است.

دوستان، جنگ فراتر از اینهاست که شنیده اید:
ورود نیروهای متفقین به سواحل نرماندی در روز معروف D-day
نرماندی - فرانسه - ۶ ژوئن ۱۹۴۴

آلمانیها در کلاس نظریه نژادی

اتاق گاز در اردوگاه اصلی آشویتس، بلافاصله پس از آزادسازی
لهستان - ژانویه ۱۹۴۵

اجساد انسانهایی که در کوره اردوگاه کار اجباری داخائو پیدا شد.
آلمان - آوریل ۱۹۴۵

انبوه اجساد، بلافاصله پس از آزادسازی اردوگاه ماوتهاوزن
اتریش - ۵ می ۱۹۴۵

اعضای جوخه سیار اعدام پیش از تیرباران یک جوان یهودی. اعضای کشته شده خانواده این جوان در برابر او روی زمین افتاده اند. افراد سمت چپ تصویر، آلمانی های محلی هستند که به جوخه کمک می کردند.
اسلاروف، اتحاد جماهیر شوروی، 4 ژوئیه 1941.

بقیه عکسها را در ادامه مطلب ببینید:
جنگ جهانی اول
جنگ جهانی اول در ماه اوت 1914 توسط آلمان آغاز شد. امپراتوری آلمان به رهبری قیصر ویلیام دوم، و امپراتوری اتریش-مجارستان و امپراطوری عثمانی نیز به نفع آنها می جنگیدند.
نیروهای مهم متفق عبارت بودند از: بریتانیا، فرانسه، ایتالیا، روسیه، بلژیک و صربستان. ایالات متحده در آوریل 1917 به طرفداری متفقین وارد جنگ شد. روسیه پس از انقلاب بلشویک در 1917 متفقین را ترک گفت. کشورهایی که قسمتی از امپراتوری بریتانیا بودند از جمله: استرلیا کانادا ، نیوزلند و هندوستان،هزاران زن و مرد را در اختیار منافع متحدان قرار دادند.
علت آغاز جنگ:
در 28 ژوئن 1914 میلادی یک تروریست صرب، دوک اعظم اتریش، فرانسیس فردیناند، و همسرش را در سارایوو، شهری در بوسنی هرزگوین ، ترور می کند. به همین دلیل در 28 ژوئیه همان سال امپراتوریی اتریش-مجارستان به صربستان اعلان جنگ می دهد. روسیه که حامی صربستان است، آماده دفاع از صربستان می گردد. آلمان که متحد اتریش ـ مجارستان است، در یکم اوت به روسیه اعلان جنگ می دهد و در سوم اوت به فرانسه، متحد روسیه، اعلان جنگ می دهد.
و به اين ترتيب جنگی خونین بین دول محور و متفقین در می گیرد که نتیجه ای جز شکستی مفتضحانه برای آلمان و دیگر دول شکست خورده در جنگ نداشت. آلمان در این جنگ خونین برای اولین بار از سلاحهای شیمیایی استفاده کرد. همچنین فرانسه 4/1 میلیون کشته داد که در حدود یک دهم جمعیت مردان آن کشور است، آلمان نیز 3 میلیون کشته داد و رقم کشته های بریتانیا نیز 750000نفر بود. ایالات متحده 115000 و روسیه 7/1 میلیون کشته دادند.
بعد از جنگ، نشست بزرگی در سال 1919 در قصر ورسای، نزدیک پاریس، برای مذاکره بر سر استقرار صلح، به نام قرار داد ورسای، تشکیل یافت. رئیس جمهور ایالات متحده وودرو ویلسون (1924 ـ 1856) گفته بود جنگ بوجود آمد تا جهان را برای ایجاد دموکراسی امن نماید. او قصد تشکیل اروپای دموکراتیک از دولتهای ملی را داشت. و بدین ترتیب دولتهای متفق با وضع قرارداد ورسای شرایط بسیار اسفناکی را برای دول محور به وجود آوردند و باعث فروپاشی امپراطوریهای عثمانی، آلمان و اتریش-مجارستان شدند که از زمان جنگ های صلیبی تا آن زمان پا بر جا باقی مانده بودند. عقد این قرارداد عاملی برای تشکیل فاشیسم در ایتالیا و ظهور نازیسم در آلمان توسط هیتلر شد. و سرانجام در سال 1938 باعث بروز جنگی به مراتب خونین تر از جنگ جهانی اول، یعنی جنگ جهانی دوم شد که در طول 6 سال نیمی از نقاط تحت سکنه کره زمین را نابود ساخت.

Austrian Troops resting
سربازان اتریشی در حال استراحت



حکیم ابولقاسم فردوسی
حکیم ابولقاسم فردوسی ، حماسه سرا و شاعر بزرگ ایرانی در سال 329 هجری قمری در روستایی در نزدیکی شهر طوس به دنیا آمد . طول عمر فردوسی را نزدیک به 80 سال دانسته اند، که اکنون حدود هزار سال از تاریخ درگذشت وی می گذرد.
فردوسی اوایل حیات را به کسب مقدمات علوم و ادب گذرانید و از همان جوانی شور شاعری در سر داشت . و از همان زمان برای احیای مفاخر پهلوانان و پادشاهان بزرگ ایرانی بسیار کوشید و همین طبع و ذوق شاعری و شور و دلبستگی او بر زنده کردن مفاخر ملی، باعث بوجود آمدن شاهکاری برزگ به نام «شاهنامه» شد .
شاهنامه فردوسی که نزدیک به پنجاه هزار بیت دارد ، مجموعه ای از داستانهای ملی و تاریخ باستانی پادشاهان قدیم ایران و پهلوانان بزرگ سرزمین ماست که کارهای پهلوانی آنها را همراه با فتح و ظفر و مردانگی و شجاعت و دینداری توصیف می کند .
فردوسی پس از آنکه تمام وقت و همت خود را در مدت سی و پنج سال صرف ساختن چنین اثر گرانبهایی کرد ،در پایان کار آن را به سلطان محمود غزنوی که تازه به سلطنت رسیده بود ، عرضه داشت ،
تا شاید از سلطان محمود صله و پاداشی دریافت نماید و باعث ولایت خود شود.سلطان محمود هم نخست وعده داد که شصت هزار دینار به عنوان پاداش و جایزه به فردوسی بپردازد. ولی اندکی بعد از پیمان خود برگشت و تنها شصت هزار درم یعنی یک دهم مبلغی را که وعده داده بود برای وی فرستاد.
و فردوسی از این پیمان شکنی سلطان محمود رنجیده خاطر شد و از غزنین که پایتخت غزنویان بود بیرون آمد و مدتی را در سفر بسر برد و سپس به زادگاه خود بازگشت.
علت این پیمان شکنی آن بود که فردوسی مردی موحد و پایبند مذهب تشیع بود و در شاهنامه در ستایش یزدان سخنان نغز و دلکشی سروده بود ، ولی سلطان محمود پیرو مذهب تسنن بود و بعلاوه تمام شاهنامه در مفاخر ایرانیان و مذمت ترکان آن روزگار که نیاکان سلطان محمود بودند سروده شده بود.
همین امر باعث شد که وی به پیمان خود وفادار نماند اما چندی بعد سلطان محمود از کرده خود پشیمان شد و فرمان داد که همان شصت هزار دینار را به طوس ببزند و به فردوسی تقدیم کنند ولی هدیه سلطان روزی به طوس رسید که فردوسی با سر بلندی و افتخار حیات فانی را بدرود گفته بود و در گذشته بود.
و جالب این است که دختر والا همت فردوسی از پذیرفتن هدیه پادشاه خودداری نمود و آن را پس فرستاد و افتخار دیگری بر افتخارات پدر بزرگوارش افزود.
معروف ترین داستانهای شاهنامه : داستان رستم و سهراب ، رستم و اسفندیار ، سیاوش و سودابه - زال و رودابه و هفت خوان رستم است.
یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نا مه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود: نامه ای به خدا

با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود:
خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد.دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم.یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن.
کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد.نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند.در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند.
همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت.تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود: نامه ای به خدا !
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود:
خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم . با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی...
البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند.
خوب اصلا مهم نیست چون فقط دو تا پست پایین تر اگه نگاه کنین میتونین اون معما رو ببینید. اینم شکلش:

حالا جواب رو ببینید که چرا با تغییر دادن این خانه های رنگی یک دفعه مثلث یک خانه خالی لضافه میاره:
اگه خوب به راس A دقت کنید می بینید که ضلع مقابل آن 5 واحد است. و ضلع مجاور آن 13 واحد. ولی در راس مثلث سبز پررنگ بر روی همان ضلع AB اگر خوب دقت کنید میبینید که ضلع مقابل 2 واحد و ضلع مجاور آن 5 واحد است. پس طبق قضیه خطوط موازی و یا برابری تانژانت زوایای مشابه این امر غیر ممکن است.
در حقیقت مثلث ABC اصلا مثلث نیست. بلکه یک چهارضلعی است که چشم انسان قادر به تشخیص آن نیست.
|
|
|